درباره وبلاگ
فهرست اصلی
نویسندگان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY


بچه هاي تفحص علاقه خاصي به شهيد حسيني مبذول ميدارند...
آخر او بعد از چهارده سال مفقودالاثر بودن هنگام تدفين تبسمي زد و خون
تازه اي از بدنش جاري شد؛
تصوير سيد بر بالاي سنگ مزارش صحت اين مدعاست...
از بچه هاي تفحص گفتيم خوب است يادي کنيم از:
((شهيد سعيد شاهدي))
اگه خوب دل بدي اين يک جمله سعيد خيلي معنا داره ، من که هر وقت زمزمه
ميکنم تمام بدنم ميلرزه ...
يادش به خير هميشه مي گفت:
«برادر، شلمچه کجا بودي؟؟؟»

نوشته شده توسط فهیمه در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 20:14 موضوع | لینک ثابت
آنها كه تن به هر ذلتى مىدهند تا زنده بمانند، مردههاى خاموش و پليد تاريخند و ببينيد آيا كسانى كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمدهاند و مرگ خويش را انتخاب كردهاند - در حالى كه صدها گريزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجيه شرعى و دينى براى زنده ماندن شان بود - توجيه و تأويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زندهاند؟ هر كس زنده بودن را فقط در يك لَشِ متحرك نمىبيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين را با همه وجودش مىبيند، حس مىكند و مرگ كسانى را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، مىبيند."
شهدا زندهاند و سيدالشهداء زندهترين شهيد تاريخ است. نام او، ياد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاريخ براى همه نسلها نيروبخش، حيات آفرين، اميدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامين ملت را مىتوان سراغ گرفت كه با روح و خون حسين همگرايى كنند و به افتخار يكى از دو پيروزى نرسند؟ خون حسين، مايه حيات بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دميده مىشود و آنها را به زندگى فرا مىخواند و حسينعليه السلام زنده جاويدى است كه هر سال، دوباره شهيد مىشود و همگان را به يارى جبهه حق زمان خود، دعوت مىكند.
نوشته شده توسط مینا در جمعه هجدهم خرداد 1386 ساعت 1:3 موضوع | لینک ثابت
.jpg)
هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ، و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن
هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد...
نوشته شده توسط مینا در جمعه هجدهم خرداد 1386 ساعت 0:57 موضوع | لینک ثابت
یزیدیان می پنداشتند که ندای < هَل من ناصر > سید الشهدا در صحرای کربلا مدفون خواهد شد ، غافل که حیات تاریخی انسان از خون شهید است و خداوند خمیره ی وجود مومنین را از خاک کربلا و خون شهدایش سرشته است و تا شب و روز باقی است ، این پیوند تاریخی که مومنین را به عاشورا پیوند می دهد در عمق فطرت ها بیدار خواهد ماند .
نوشته شده توسط مینا در جمعه هجدهم خرداد 1386 ساعت 0:56 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط مینا در جمعه هجدهم خرداد 1386 ساعت 0:47 موضوع | لینک ثابت
دائما با خودم تکرار می کنم شلمچه شلمچه شلمچه
شلمچه، چه نام مقدسي! اگر از من بپرسند شلمچه يعني چه، مي گويم شلمچه يعني مكان پرپر شدن گلهاي خوش بو، يعني كربلاي ايران …
آري شلمچه يعني كربلاي ايران، و فقط يك اعجاز كربلائي مي تواند درك مريد از مراد را بدين منزلت رساند.
خاك جبهه همان قداستي را دارد كه كربلا دارد. و بچه ها در آنجا نماز خواندند و مقداري از خاك پاكش را بعنوان تبرك برداشتند
از درك اثري كه اين خاك دارد، افكار درهم مي پيچد و عقل مبهوت مي شود. آخر مگر چه سرِّي در دل اين خاك نهفته است؟ چه كساني در جان اين خاك آرميده اند؟ چه رازي در اين عالم معنا هست؟ چه سروشي به گوش جانها وچه بويي به مشام دلها مي رسد؟ چه تصويري در بصيرتها نقش مي بندد كه هر هوشي را مدهوش و هر بيننده اي را بينا مي كند ؟!
اين حال غريب از زبان دختري مسيحي شنيدني است:
من دانشجوي تبريز هستم . مسيحي هستم . يعني بودم ! اما با ديدن اين همه مصلوب، اين همه مسيح، اين همه شهادت خونين، اسلام آوردم و من هميشه مسلمان خواهم ماند ….
خواهرم، چگونه نگريستي كه اين چنين دريافتي؟
آنجا جايي است كه چشمهاي خشك نمي توانند ديد، چشمها بايد خيس باشد. بايد از اشك موج بردارد تا بتوان به آنجا نگاه كرد
به سر گودال قتلگاه كه رسيديم، پاهايمان ياراي ايستادن نداشت، در مقابل عظمت شهيدان بي اختيار به زانو درآمديم و خاك آنجا را بوئيديم و بوسيديم ….
سر بر خاك، اشك و آه و آرزو و حسرت در همه مي آميزد. چقدر زيبا اين بچه ها شهيد شدند، و چه فرصت طلائي و آني و زود گذري بود كه نصيب اين عزيزان شد …
زيارت با سوز و گداز ادامه دارد . همه انگارتمام گمشده هاي خود را يافتــــــه اند. روحها سبك مي شوند بال درمي آورند و پرواز مي كنند و دردها التيام مي يابند. و چه زيبا گفت امام عزيز:
همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و دل سوخته گان و دارالشفاي آزادگان خواهد بود
براي چشمان بينا، ديداراز سرزمين نور چه زيباست و براي جانهاي آگاه چه با معني. هر كجا كه پا مي گذاري، جبهه به گونه اي با تو سخن مي گويد: سنگرها، خاكريزها سيم هاي خار دار و … تابلوي هويزه هم يكي از اينهاست كه دلدادگان را به قتلگاه شهداي هويزه رهنمون مي شود و از آنجا به خدا. آري، براي آدم به زمين هبوط كرده هر گوشه از مشهد اين اولياي الهي به يقين پنجره اي رو به آسمان است . در اين مشهد مقدس، بي هيچ رنگ و ريايي، هر كس در عالمي كه فقط خودش هست و خدا، آرام اشك مي ريزد و آهسته نجوا مي كند و تبرك برمي دارد:
… چقدر گريه مزه مي داد، چه عرفاني, ميان بچه ها بود. بعضي عاشقانه چفـــيه هايشان را به خاك شهدا تبرك مي كردند.
***
خاك وفادار طلائيه، خاك دامن گير طلائيه، خاك خون رنگ طلائيه هم به گرمي زائران سرزمين نور را به آغوش مي كشد .
… به طلائيه وارد شديم جايي كه هنوز تعدادي از پيكرهاي پاك شهيدان را در سينه خود به امانت داشت…
عده اي كه سابقه حضور در جبهة جنگ را دارند، وقتي كه به اينجا مي آيند و ياد هجرت دوستانشان مي افتند، غم بر آنها مستولي مي شود و از ماندن خود شرمسارانه نالة فراق سر مي دهند. خاطره هاي معنوي خود را در آن سالهاي شور و عشق به ياد مي آورند و منقلب مي شوند، اما…اما نوجوانان و جواناني كه سابقة جبهه ندارند چه مي بينند و چه حس مي كنند كه آنچنان متحول مي شوند؟!
خدایا دلهایمان را کربلایی کن و آرامش ببخش
یا الله
التماس دعا
نوشته شده توسط مینا در جمعه هجدهم خرداد 1386 ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت
بیایید باور کنیم
بیایید باور کنیم که شهدا آدم های عجیب و غریبی نبودن. بیایید باور کنیم که شهدا مثل من و تو بودن. آره مثل من و تو. شاید مثل شما آروم و ساکت و سر به زیر و مثل من شر وشور و پر سر و صدا. شهدا بچه های همین کشورن از مریخ که نیومدن. بعضی ها طوری از شهدا حرف میزنن که انگار موجوداتی ماوراء طبیعت هستن و عمرا خدا مثلشون رو نیافریده و....
نه باباجون اونا هم مثل من و تو هستن بچه های همین کوچه ها. مثل من و تو که تو همین کوچه ها تیله بازی کردیم با هم دعوا کردیم به هم فحش دادیم سر همدیگرو شکستیم و هزار تا بازیگوشی و شیطونی دیگه!
شهدا هم بچه های خوب دارن هم بچه های شیطون، یه سریشون اینقدر بازیگوش هستن که عالم و آدم از دست شیطونی هاشون حسابی کلافه بودن یه سریشون هم اینقدر نور بالا میزدن که قیافشون از دو کیلومتری داد میزنه که این بابا شهیده! اما این وسط اون چیزی که هنوز نصیب من و تو نشده و به گفته آقا باعث شده که دروازه ی شهادت الان به معبری تنگ تبدیل بشه نفس قدسی بعضی ها بوده که همون بچه های بازیگوش و شیطون رو باهاشون کاری کرد که ره صد ساله ای رو که هزار تا عارف و سالک باید کلی زحمت بکشن تا بهش برسن اینا یه شبه رفتن و شدن کسایی که خدا براشون آیه آورده. شدن کسایی که پیامبر در فراق اونا آه کشید و گفت: چقدر مشتاق برادرانم هستم.شدن کسایی که امیرالمومنین در وصفشون فرمودن:کسانی هستن که هنوز به دنیا نیومدن اما با ما در ثواب مجاهدت های در راه خدا شریکند ودین خدا بوسیله اونا پایدار میشه. شدن کسایی که حرف امام حسین سلام الله علیه رو که فرمودن بدرستیکه زندگی عقیده و مبارزه در راه اونه، تعبیر کردن. برای من و تو که یاد بگیریم.
بایید باور کنیم که شهادت دست نیافتنی نیست. شهادت منتظر من و توست و این صدای گرم سیدالشهدا است که من و تو رو صدا میزنه و کربلا هنوز منتظر ماست....
بیا تا برویم...
نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 23:23 موضوع | لینک ثابت
قصه ی چاه
می گن وقتی دلت گرفت . وقتی برای دل شکسته ت مرهمی پیدا نکردی، سرتو توچاه کن و داد بزن. حرفاتو به چاه بگو
می گن وقتی از این همه درد زمونه به ستوه اومدی وقتی کسی رو پیدا نکردی تحمل این دردو داشته باشه ، سرتو توچاه کن و داد بزن.
می گن وقتی دلت اونقدر غصه داشت که بترسی بذاره بره و فقط ازش یه خط یادگاری بمونه ، سرتو توچاه کن و داد بزن ،حرفاتو به چاه بگو
حرفاتو به چاه بگو ...
گفتن و گفتن ..
دلم گرفت . برای دل شکسته مرهمی پیدا نشد. از درد زمونه به ستوه اومدم می ترسم دلم بذاره بره.....
اما
چاهی کجاست؟
توی این دوره و زمونه می شه چاه پیدا کرد به نظرتون؟
.
.
.
دردي اگر داري و همدردي نداري
با چاه آن را در ميان بگذار!
با چاه!
غم روي غم اندوختن دردي ست جانکاه!
گفتند اين را پيش از اين، اما نگفتند ،
گر همرهان در چاهت افکندند ورفتند
آنگاه دردت را کجا فرياد کن، آه
پ.ن : گشتم نبود ،نگرد نیست.
نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 23:19 موضوع | لینک ثابت
اولين خطبه حضرت مهدی (عج)
صبح شنبه عاشوراي موعود كه بناست حضرت مهدي(عج) ظهور كنند، وارد مسجدالحرام مي شوند و دو ركعت نماز رو به كعبه و پشت به مقام به جا مي آورند و پس از دعا به درگاه الهي به نزديك كعبه رفته و با تكيه بر حجرالاسود رو به جهانيان كرده و اولين خطبه تاريخي خويش را پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پيامبر اكرم (ص) و خاندان بزرگوارشان سلام الله عليهم اجمعين ايشان بيان مي كنند.
مهدي موعود چنين بيان مي كنند: اي مردم! ما براي خداوند ياري مي طلبيم و كيست كه ما را ياري كند. آري ما خاندان پيامبرتان محمد مصطفي (ص) هستيم و سزاوارترين مردم نسبت به خدا و ايشان. هر كس با من در رابطه با آدم محاجه كند من سزاوارترين مردم نسبت به اويم و همين طور راجع به نوح، ابراهيم و محمد (ص) و ديگر پيامبران و كتاب خداوند كه به هر كدام از ديگر مردم اولي هستم.
مگر خداوند متعال در كتابش نفرموده است: «به درستي كه خداوند آدم، نوح، خاندان ابراهيم (ع) و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد، خانداني كه برخي از آنها از بعضي ديگرند و خداوند شنوا و داناست.»
من بازمانده آدم، ذخيره نوح، برگزيده ابراهيم و عصاره وجود محمد (ص) هستم. هر كس درباره سنت رسول الله (ص) با من محاجه كند، من سزاوارترين مردم نسبت به آن هستم.
هر كه امروز كلام مرا مي شنود، به خداوند متعال قسم مي دهم كه به غايبان برساند، به حق خداوند متعال و رسول گراميش و حق خودم از شما مي خواهم كه من حق قرابت و خويشاوندي رسول الله (ص) را بر گردن شما دارم كه شما ما را ياري كنيد و در مقابل آنها كه به ما ظلم مي كنند، حمايت كنيد كه اهل باطل به ما دروغ بستند. از خدا بترسيد و خدا را درباره ما در نظر داشته باشيد، ما را خوار نكنيد و ياريمان كنيد تا خداوند متعال شما را ياري كند.
سپس حضرت دست هايشان را به آسمان بلند كرده و با دعا و تضرع اين آيه را به درگاه الهي عرضه مي دارند. »امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء؛ كيست آن كه وقتي شخص مضطر دعايش كند، او را پاسخ داده و بدي را از او برطرف كند.»
نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 23:16 موضوع | لینک ثابت

عرفاتيان عالم خبر از سپيده دارم - گل شبنمي پي گل زسرشك ديده دارم
به طلوع محشر حق ز جمال دلبر حق - مه پرتو افكني در افق سپيده دارم
پي جلوه خدايي، پي يار كربلايي - ز فضاي خودستايي، دل و جان رميده دارم
برود دلم اسيري، پي مركب اميري - كه به شوق او وجودي به جنون رسيده دارم
پي خيمه نگارم پي يار گلعزارم - شده ام كبوتر غم دل پركشيده دارم
ز ستارگان كويش ز فدائيان رويش - چه كنم كند حسابم سر آن جريده دارم
ز حيات جاودانه ز بهار عاشقانه - سخن از نسيم عشقي كه به دل وزيده دارم
ز چفيه هاي پرخون ز بسيجيان مجنون - سخن از كبوتران ز قفس رهيده دارم
تب معرفت ندارم سر عافيت ندارم - به جهاد انتظار علوي عقيده دارم
نه ز دلبر دل آرا كه ز جاهلان دنيا - ز معاندان غافل گله يا عديده دارم
عرفات سينه خون شد حرم از حرم برون شد - عرفات بي ولايت غم اين پديده دارم
عرفات، سينه ي من، حرم و مدينه ي من - طلب ظهورت اي جان ز گل شهيده دارم
گل فاطمه كجايي
مردم از غم جدايي
نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت
قصه عشق ما را بايستي با غروب بود تا دانست
و با هواي ابري پاييزان
و با مرغي كه به ناچار براي ميله هاي بي احساس قفس نغمه سرايي مي كند.
ماجراي غم انگيز ما را در محفل شمع و پروانه بايستي شنيد
و در عمق لبخندهاي پيوند خورده با اشك و در آه سوزان سينه هاي داغ ديده
غم فراغمان اگر چه بسيار است اما...
وسعت يادمان هر روز بيشتر و بيشتر...
ما ، شهيدانيم
نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 23:5 موضوع | لینک ثابت
هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشاء حیات آنانند که اینچنین مرده اند
دست کشیدن از حیات برای منشاء حیات شدن!!!
به راستی آیا رمز حیات حقیقی در دست کشیدن از این حیات مادی است؟ یا اینکه خویشتن خویش را بُکشی تا نفخه های حیاتی دیگر در تو دمیده شود؟ نادیده گرفتن این دست و پا و سر و ... و مهمتر از این همه، نادیده انگاشتن آنچه برایت دیدنی است! یا نادیده گرفتن خودیّت و مَنیّتی که تو را ((من)) می کند! چگونه می توان عشق را ندید؟ چگونه می توان وابستگی ها را ندید؟ چگونه می توان از این همه شور و عشق و هستی گذشت؟ یا شاید اینهمه را چون تو ((من)) هستی نمی توانی نبینی؟
آه اگر در عشق معنایی جز ندیدن خویش و دیدن معشوق باشد، دیگر سر باختن و دل سپردن در راه وصال معشوق چیست؟
ندیدن این همه و دیدن فقط معشوق، نه به معنی نداشته انگاشتن ِ آنهمه است بلکه در عین داشتن و دلبسته بودن، ندیدنشان است. کشتنشان است.
چه کسی مَرد این میدان نبرد است؟؟؟
کشتنشان، تا آنجا که پس از اشبه الناس به رسول، خاک بر سری و مصیبت زدگی ِ این دنیا را تاب آوری و دم نزنی؟؟؟؟؟
کشتنشان، تا آنجا که حنجر شش ماهه را نیز در طبق اخلاص نهی و تقدیم راه عشق نمایی؟؟؟؟؟
کشتنشان، تا آنجا که در اسارت مخدرات صبر پیشه کنی و دم نزنی و جز زیبایی نبینی؟؟؟؟؟
کشتنشان یا همان ندیدن خویشتن خویش؟؟؟
کشتن نه، گذشتن از آنهمه، برای ندیدن خویشتن خویش و یا بهتر بگوییم کشتن دلبستگی ها تا پای جان تا شکستن کمر بعد از رفتن برادر، تا جان دادن در مدینه بعد از رفتن کوثر، آری، کُشتن دلبستگی ها تا بتوانی در موقع امتحان و ابتلائات، جان بدهی، بمیری، اما از راه حق دست نکِشی و این خود هنر است. نگارگر این هنر فقط و فقط شهیدانند.
هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشاء حیات آنانند که اینچنین مرده اند
مُردن قبل از مرگ چیست جز شهادت؟
یا به مسلخ عشق رفتن است و یا تلاش برای ندیدن خویش
هر دو اجر شهادت دارد
هر کسی توانست خود را نبیند، به قافله شهدا رسیده است باید گفت
الا ای شهید، شهادتت مبارک
الا ای شهید، شهادتت مبارک
سید مرتضی آوینی، شهادتت مبارک
ادواردو آنیلی، شهادتت مبارک
«کونته لوکا»، شهادتت مبارک
کُشتنند شما را غافل از این که مُرده بودید قبل از آنکه بُکُشندتان
آری شهادت هنر مَردان خداست
ای هنرمندان
شهادتتان مبارک باد
نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 22:58 موضوع | لینک ثابت
((شهادت ای آغوش پر مهر خدایی ای نوای ناله های دردمند شیعه تو را دیدم و تورا می شناسم.تو را در
محراب کوفه دیدم که مظلومیت را نثار قدم علی(ع)کردی.تورا در قتلگاه دیدم که پیکر پاره پاره فرزند زهرا
را به اغوش کشیدی . و تورا در فیضیه و میدان شهدا دیدم که سراسیمه به یاری اسلام امده بودی تو را
در قتلگاه۷۲ تن کربلای ایران دیدم که با بیرقهای پاره پاره ی سوخته شده به جنگ کفر و نفاق و الحاد و
تحریف رفتی. تو را بر سر بالین شهید مظلوم بهشتی دیدم که بر مظلومیتش خون گریستی . تورا در
جبهه های نبرد .خیابانها.کوچه ها و در وجب به وجب خاک میهن اسلامی دیدم.هرگز فراموشت نخواهم
کرد))
گوشه ای از کلام شهید حجت الله مقیسه
نوشته شده توسط مینا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 17:22 موضوع | لینک ثابت
از دل زخمهاي خرمشهرمی آیم
زخمهايي عاشق و پرپر گشته
که نخلهاي نگاهم را
درکارون حماسه
رويانده
آي شهر تابان ولايت عشق
خرمشهر !
تو بهار شعر شهادتي
سلام بر حماسههاي سرخت
که آفتاب را
به سجده وا داشته است
خرمشهر !
اي سرود روشن باراني
سلام بر شقايقهاي نگاهت
که شکوفهها را
به دلهاي گُر گرفته
پيوند ميزند
نوشته شده توسط مینا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 17:14 موضوع | لینک ثابت
با من سخن بگو دوكوهه
اگر بپرسي دوكوهه كجاست چه جوابي بدهيم؟ بگويم دوكوهه پادگاني است در نزديكي انديمشك كه بسيجيها
را در خود جاي ميداد و بعد سكوت كنيم؟ پس كاش نميپرسدي كه دوكوهه كجاست چرا كه جواب گفتن به
اين سوال بدين سادگيها ممكن نيست. كاش تو خود در دوكوهه زيسته بودي كه ديگر نيازي به اين سوال نبود.
اگر آنچنان بود، شايد تو هم امروز با ما به دوكوهه ميآمدي.
دوكوهه پادگاني است در نزديكي انديمشك كه سالهاي سال با شهدا زيسته است با بسيجيها و از آنها
روح گرفته است روحي جاودانه.
يك بار ديگر! سلام دوكوهه
قطارها ديگر در دوكوهه نميايستند و بسيجيها از آن بيرون نميريزند. قطارها دوكوهه را فراموش كردهاند. اما
شهداء انسي دارند با دوكوهه كه مپرس.
ميگويي نه؟ از حوض روبروي حسينيه حاج همت بپرس كه همه شهداي دوكوهه با آب آن وضو ساختهاند. در
حاشيه اطراف حوض تابلوهايي هست كه به ياد شهدا روييدهاند اما الفت شهدا با اين حوض نه فكر كني كه به
سبب تابلوهاست. من چه بگويم اينها سخناني نيست كه بتوان گفت. تو خودت بايد دريابي وگرنه چه جاي سخن؟
اي دوكوهه، تو را با خدا چه عهدي بود كه از اين كرامت برخوردار شدي و خاك زمين تو سجدهگاه ياران خميني
شد؟ و حال چه ميكني در فراق پيشانيهايشان كه سبب متصل ارض و سماء بود و آن نجواهاي عاشقانه؟
سكوت كرده و دم برنميآورد. ما كه ميدانيم زمان بستر جاري عشق است تا انسانها را در خود به خدا برساند و
حقيقت تمامي آنچه در زمان حدوث مييابد باقي است. پس از حسينية حاج همت بخواه كه مهر سكوت را از لب
برگيرد و با ما سخن بگويد.
حسينيه حاج همّت قلب دوكوهه است حيات دوكوهه از اينجا آغاز ميشد و به همين جا باز ميگشت. وقتي
انسان عزادار است. قلب بيش از همه در رنج است و اصلاً رنج بردن را همه وجود از قلب ميآموزند دوكوهه قطعه
اي از خاك كربلا است، اما در اين ميان حسينيه را قدري ديگر است. كسي ميگفت: كاش حسينيه را زباني بود
تا با ما بگويد از آن سري كه ميان او و كربلاست گفتم حسينيه را آن زبان هست. كو محرم اسرار؟ دوكوهه، خاك و
آب و در و ديوارهايش، همة وجودش با حضور شهداء آن همه انس داشته است كه اكنون در اين روزهاي تنهايي
جايي مغمومتر از آن نمييابي. دوكوهه مغموم است و در انتظار قيامت دلش براي شهدا تنگ شده است.
عالم محضر شهداست اما كو محرمي كه اين حضور را دريابد و در برابر اين خلأ ظاهري خود را نبازد؟
زمان ميگذرد و مكانها خروجي شكستند اما حقايق باقي هستند. شهيد حاجيپور زنده است من و تو مردهايم.
شهدا صدق و استقامت خويش را در آن عهد ازلي كه با خدا بسته بودند اثبات كردند.
كاش ما درخيل منتظران شهادت باشيم.
نوشته شده توسط مینا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 17:1 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها